پسر آریایی |

خداوندا این کشور را از دشمن، از خشکسالی، از دروغ محفوظ دار
خوراک RSS

کاریکاتور – حکایت آنکه خورده شد

یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۰

۴ دیدگاه »

الان باید عبرت بگیریم یا بخندیم یا ناراحت بشیم؟
ولی جالب بود هااااااااا.عجب مخی داشتن.یعنی اونی که این حکایت و نوشته عجب فکره بازی داشته.دمش گرم. =d>

[پاسخ]

پسر آریایی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵م, ۱۳۹۰ | ۹:۱۰ ب.ظ:

@دختر آسمونی, عبرت را که باید گرفت، خوشحالی یا نارحتیش هم که با خودته، هر چی کرمته.

[پاسخ]

۱۵ خرداد ۱۳۹۰ | ۷:۲۸ ب.ظ

ای بابا مردم ما کی عبرت گرفتن که این بار دومشون باشه.نشستن تو خونه همش می گن ما هستیم! یکیش خود من!
راستی میگم از اون آهنگه خوشت میاد منم می دوستمش.ای بابا نمیشه که هرچی من خوشم میاد توام که خوشت میاد،آهنگ حس و حال،جمله، شعر،متن و …
این همه تفاهم قبول نیس! :d حتما ما خواهر و برادر بودیم با هم مث فیلم هندیا =)) :d آه مادر! تو به من دروغ گفــــــتی =)) :d

[پاسخ]

پسر آریایی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۹۰ | ۴:۰۶ ب.ظ:

@بی تا, من از اولش میدونستم ما خواهر برادریم، کلی فاصله افتاده بینمون، خودمونم نمیدونیم تا بعد از چند سال توی وبلاگ همدیگه را پیدا میکنیم و بعد میفهمیم خواهر برادریم. :d

[پاسخ]

۱۷ خرداد ۱۳۹۰ | ۳:۵۰ ب.ظ
نوشتن دیدگاه

:) :( :)) :(( b-) =)) :-* :d :x :-h @};- more »

© پسر آریایی | وردپرس .